محمد بن على ظهيرى سمرقندى

247

سندباد نامه ( فارسى )

مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران ، سال 5 ، شماره 4 ، صص 11 - 10 ) مينوى نوشته است : اين قطعه در كتاب بدائع الملح كه در 590 هجرى تأليف شده است ، آمده و اكنون در كتابخانهء سليمانيهء استانبول جزء كتب لاله‌لى به شمارهء 1750 محفوظ است و ترجمه‌اى كه نقل مىشود نيز از مؤلف يا شاگرد اوست . ضمنا فيلم اين نسخه در كتابخانه دانشگاه تهران وجود دارد : ترجمه : سخنى است چو شكوفهء پشته‌ها كه بويى داد تازه و بازى كرده است با او پاره‌هايى از باران و چو باد شمال برفت ، پس آنگاه بكشيد بر روى زمين دامنهاى بوى خوش و چو بوى خوش خزامى يعنى گياهى خوشبوى و چو گشتن مى و چو روشنائيهاى انگشت زنده و چو لطفهاى نديمان و چو ستارهء شب و چو نظم كردن مرواريد و چو عمر رشك برده و چو كار در ضبط آورده . ( 3 ) از انورى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ج 1 ، ص 443 ) بيت اول در تاريخ جهانگشاى جوينى ، ج 3 ، قزوينى ، ص 35 ، و فرائد السلوك ، نورانى وصال و افراسيابى ، ص 259 آمده است . ص 18 ( 1 ) از انورى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ج 2 ، ص 578 ) ( 2 ) بيامد درحالىكه دامن‌هايش را بر آسمان مىكشيد و در ميان زنان همسايه‌اش ، شانه‌هايش را به‌دين‌سو و آن مىگردانيد . درخشانى كه چون در جلوه مىآمد ، ستاره‌هاى آسمان در اوج درجات خويش پيش او سجده مىآوردند . شهاب‌هاى درخشان آسمان آرزو مىكردند كه به جاى زيور به گريبان او جاى گيرند و گوشهاى شبها دوست داشتند كه آنها را به جاى گوشواره در سوراخ‌هاى گوش آنها آويزان كنند . ص 19 ( 1 ) از متنبّى ( ديوان ، عكبرى ، ج 4 ، صص 144 - 143 ) ترجمه : مرا بىراهنما در بيابان واگذاريد ، درحالىكه صورت من روبندى در برابر گرما ندارد . با اين همه من با اين بيابان و گرما آسوده‌ام و با مقام و توقف رنج مىكشم . بىهيچ راهبرى به سوى آبها مىروم و مرا جز شمردن آذرخش ابرها راهنمايى نيست ( برق ابرها را راهنما مىشمارم . شبانگاهان ميهمان مردمان بخيل نمىشوم ، زيرا نزد آنها جز مغز سر شترمرغ چيزى ديده نمىشود . ( 2 ) ترجمه : اجابت‌كننده خداست . ( 3 ) - مقدمه ، ص هفده ( 4 ) خدا حجت او را به وى بياموزد ( بر زبان وى نهد ) ( 5 ) - مقدمه ، ص هفده ( 6 ) سال 339